بیدل با گروهی در حال قدم زدن بوده است که کسی می پرسد می توانی شعری بگویی که تمام نشود؟ امروز دوستی یادآوری کرد و فهمیدم این بیت رو باید روی سر گذاشت . بیدل همینطور که در حال قدم زند بوده است می سراید: به انگشت عصا هر دم اشارت می کند پیری که مرگ اینجاست یا اینجاست یا اینجاست…. و این بیت همچنان ادامه دارد
شعری که تمام نمی شود
دوشنبه, مه 31, 2010 بدست aneeshtan
نوشته شده در داستان های کوتاه | 3 دیدگاه
3 پاسخ
پاسخی بگذارید لغو پاسخ
درباره نویسنده
فرشاد غضنفری طراح و برنامه نویس تحت وب , مدیر پرتال نیوک لرن , فارغ التحصیل کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی .
از دوران نوجوانی علاقه فراوانی به کتاب خوانی و نوشتن داستان های کوتاه داشتم و تنها دلیل به روز کردن این وبلاگ هم همین علاقه به نوشتن است .-
قابل توجه خوانندگان عزیز :
این وبلاگ دفترچه خاطرات بنده نیست و لزومی ندارد اتفاقات داستان هایم حقیقت داشته باشند و فقط داستان هایی است که شب های تنهاییم را با آن پر می کنم . اگر شخصت های داستان هایم خارجی هستند دلیل دارد و دلیلش مخفف بودن آن است. اگر خوشتان نیامد این حق شماست که دیگر به اینجا نیایید . من می نویسم چون به آن نیاز دارم .
دستهها
برچسبها
Add new tag zari ya leelee ازدواج با دختر ایرانی سخت تر ا اشتباه مرگ بار اشک افسوس بی فایده امید با تلاش = هدف امید بدون عمل =آرزو . ایران بارون باور کن خوابم را بت بلبل تحول بزرگ تلاش تولد جای خالی محبت خدا خواب زن راست است خواب زن چپ نیست خواستن توانستن است دین رویا رویای تکراری یکی شدن زری یا لی لی سکوت سیاست سیاست مافیایی سیاست پدر و مادر نمی شناسد شب نوشت شریعتی شکست نخوردن شیطان صمیمیت لی لی یا زری ( 3 ) مدرک مذهب مرگ ملاقات شیطانی ناپلئون کاش دنیا به عقب باز می گشت کاش می توانستم ... کلمه نویسی گداهای حکمران گلبایگانی
-
برترین مطالب
- هیچکدام
-
آخرین های این وبلاگ
چرندیات این وبلاگ

دروود
پست قبلی که از همشهری ماست بسیار جالب بود . باز افتادی تو خط به روز شدن . یه مدتی غیبت میزنه و یه دفعه پشت سر هم می آپی . راستی از گوگل ریدر هم استفاده کردم ! ادرس جیمل رو داری که !
به روز هستیم …
دروود
فکر کنم حالا تو دیگه از گوگل ریدر استفاده نمی کنی ! دچار سکوت شده ای .
در ضمن پست قبلی » ارزوی ازادی» از محمود دولت آبادی میشه بگی منبعش چیه . کدوم کتاب و از کجا اونو نوشتی . می خوام ازش استفاده کنم به زودی
امیر جان آن شعر از کتاب
نون نوشتن – محمود دولت آبادی است که اگر بدانی دولت آبادی و کتاب هایش چند وقتی می شود که فیلتر شده حتی در نمایشگاه امسال که من نرفتم کلا عرضه کتابهایش ممنوع شد .
گرچه امیدوارم روزی این تیغ سانسور گردن خودشان را بزند .