آرزوی آزادی
چهارشنبه, مه 26, 2010 بدست aneeshtan
ای سرزمین! کدام فرزندها، در کدام نسل، تو را آزاد، آباد و سربلند؛ با چشمان باور خود خواهند دید؟
م.دولت آبادی
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این را دوست دارد.
نوشته شده در داستان های کوتاه | 2 دیدگاه
پاسخی بگذارید
این خاک مال اونه
می خونه از خاک عاشقتونه
اره این کابوس و خوابمونه
که تنمون زنده توی این خاک بسوزه
یه روز میکنم پرواز توی آسمونا
به کل دنیا فریاد که این خاک اوناست
هرچی که توی این خاکه مال اوناست
پایدار تا پایدار ما و آرزوها
قظعه ای از ترانه ی عرفان
آزادی م در این خاک آرزوست
هرگز نخواب کوروش، دارا جهان ندارد هرگز نخواب کوروش، سارا زبان ندارد
کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست حتی دماوند هم آتشفشان ندارد
دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد
بر نام پارس دریا، نام دگر نهادند گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد
دریای مازنیها بر کام دیگران شد نادر ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد
هرگز نخواب کوروش،ای مهر آریایی بینام تو وطن نیز، نام نشان ندارد